آموزش زبان انگلیسی و اصول و روش ترجمه

idioms

I got a flight to catch .یک ÷رواز دارم که باید بهش  برسم

He is shady.او مشکوک است .

He is a prime suspect.او مظنون شماره 1 است .

Please step aside.لطفا کنار بایستید.

Your credential have been revoked.مدارک شما باطل شده است .

I have done nothing reckless.من هیچ گستاخی نکرده ام

Better not be screwing with me .بهتر است برای من بازی در نیاری

Spring to mind.به ذهن کسی خطور کردن

Lucky you. خوش به حال تو

Leave no stone unturned .به هر دری زدن .همه جا رو گشتن . از هیچ اقدامی فرو گذار نکردن

Put mohammad yaseen on the phone .گوشی زو به محمد یاسین بده

He is no longer a problem.او دیگر مشکل ایجاد نمی کند

Nine times out of ten .تقریبا همیشه

That’s a new one on me.برایم تازه است . به گوشم نخورده است .

I cant put a name to it . اسمش را بخاطر نمی اورم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 17:5  توسط سارا   | 

idiom

the grapes are sour.گربه دستش به گوشت نمی رسید میگفت:بو میدهد.

everyone was rolling of laugh.همه ما از خنده روده بر شدیم.

ride double.دروغ شاخدار

go easy on that .بیخیال- سخت نگیر

God rest you.gentlemen!خدانگهدار آقایان

Give someone lip service. شیر کردن کسی با حرف .

GET off my bag.دست از سرم بردار .

to be all eyes.چهار چشمی پاییدن .

go fly a kite. برو پی کارت .

got the world by the tail. دنیا به کامش است .

grin and bear it.بسازو بسوز

he wouldn t harm a fly.آزارش به یک مورچه هم نمی رسد.

left-handed compliment.سرکوفت زدن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 22:2  توسط سارا   | 

idiom

 

HUSH MONEY حق السکوت

 

HAND IN GLOVE .دست به یکی شدن

 

HOT NEWS.اخبار دست اول

 

HOLD THE FLOOR .مجال صحبت به دیگران ندادن

 

SICK-LEAVE مرخصی استعلاجی

 

DONT FROWN AT ME.به من اخم نکن

 

STAND FIRM سر حرفت بایست

 

A DROP OF KINDNESS.یک ذره محبت

 

HIT THE LINE.شجاعت به خرج بده

 

THANKS. YOU DID YOUR BEST.متشکرم .سنگ تمام گذاشتی

 

IF YOU HAVE TIME. DROP BY TODAY.اگر امروز وقت داری یک سری به ما بزن

 

ROUND THE CLOCK شبانه روزی -24 ساعته

 

SHE KEPT HER PROMISE . او خوش قولی کرد .

 

I AM REALY BEAT . واقعا خسته و کوفته هستم

 

HE IS A POSY GUY.او ادم افاده ای است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 20:44  توسط سارا   | 

idioms

he is the man behind the curtain. او ادم اب زیر کاهی است .

in the middle of nowhere, در ناکجا اباد

she was delirious. او پرت و پلا میگفت

i could eat a horse.خیلی گرسنه هستم

no offence. گله ای ندارم

thanks for the input. از ان توصیه متشکرم

dont bargain.چانه بی چانه

she is a rubber neck . او خیلی فضول است.

off the cuffفی البداهه در استین داشتن

do it or else .هر چی دیدی از چشم خودت دیدی!

i have my doubts. چشمم آب نمیخورد.

i dont feel like it . حالش را ندارم

eleventh hour.دقیقه نود. آخرین لحظه

a pack of lies .یک مشت دروغ

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 19:47  توسط سارا   | 

it has seen better days.دیگر از رونق افتاده

dont show off پز نده

faır and square بیشیله پیله

leave ıt to me خیالتان راحت باشد. ان را به عهده من بگذارید .

you can keep ıt  مال خودتان -پیش خودتان باشد .

she burst ınto tears  بغضش ترکید .

ı dont care . به من چه - من که اهمیت نمیدهم

good appetıte . نوش جان

ıt made my blood run cold . مرا زهره ترک کرد .

ı dont fancy ıt. باب طبعم نیست

am ı dısturbıng you؟ ایا مزاحمتان هستم

ı dont belıve my eyes. باورم نمیشود.
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:29  توسط سارا   | 

ıdıoms

set a foot wrong . دست از پا خطا کردن

quick tempered. آدم جوشی- آدم عصبی

out af date  . از مد افتاده-منسوخ

look the other way .خود را به کوچه علی چ زدن

he is very stubborn.او ادم سمجی است

jumble- sale.حراجی خرت و پرت

in other hand. به عبارت دیگر -  از طرف دیگر

hot air .باد هوا حرف مفت

go through fire and water .به اب و اتش زدن

from cover to cover. از اول تا اخر

it is a deal.قبول است

come rain or shine.حتی اگر از اسمان سنگ ببارد

answer back.زبان درازی کردن

black art .جادو جنبل کردن

give her a big hand .به افتخارش دست محکمی بزنید

be fair.منصف باش- جر نزن

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 0:10  توسط سارا   | 

idiom

i stand well with her .میانه من با او خوب است.

he is a well wisher.او ادم خیرخواهی است.

good luck to you.خدا به همراهتان

it s just as much my business as yours .همان قدر که به تو ارتباط دارد به من هم دارد.

he is a good neighborman.او ادم مهربانی است.

trying every situation may bring a solution.از این ستون به ان ستون فرج است.

give it another try.یک دفعه دیگر هم تلاشت را بکن.

give to him hot.پدر کسی را در اوردن

behave yourself.مودب باش

why do you make such a big deal out of this?چرا موضوع را اینقدر بزرگش میکنی؟

he woke up on the wrong side of the bed today.او امروز سرحال نیست.

they take it for granted.انها خیلی متوقع شده اند. ( از کار انجام شده قدر دانی نمیکنند.)

he was found guilty of the charge.او گناهکار شناخته شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 12:50  توسط سارا   | 

idiom

be alert:حواست جمع باشد

dont speak ill of him :از او بدگویی نکن

he did it to save his face:برای حفظ آبرویش این کار راکرد

she told him the (bitter) truth.اب پاکی را روی دستش ریخت

dont show your teeth.تهدید نکن

stop being so nosy.این قدر فضولی (دخالت )نکن

this might get you in to trouble .:این ممکن است باعث دردسرت بشود.

thats my last offer.take it or leave it .این آخرین پیشنهاد من است .میخواهی بخواه .میخواهی نخواه.

dont show off.خودنمایی نکن

it s driving me mad!دارد مرا دیوانه میکند!

too much for an effort.دنبال یک لقمه نان میدویم.

i was starved.من خیلی گرسنه بودم

spring it! زود باش بگو !

spit it out. اصل مطلب را بگو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 19:29  توسط سارا   | 

idiom

you better hush .تو بهتر است ساکت باشی

you are overreacting.بیجهت خودتان را ناراحت میکنید

hear me out first.اول گوش کن ببین چه میگویم

dont fall for him.گول حرفهایش را نخور

cross as two sticks.مثل برج زهرمار

away with me بزن به چاک -برو پی کارت

zip up your lip.هیچی نگو-زیپ دهانت را بکش

whats up?چه خبر؟

watch your tongue.مواظب حرف زدنت باش

i got a back.جا خوردم

he is a narrow minded guy.او ادم کوته فکری است.

he is a real bonehead.او خیلی احمق است- او کله پوک است.

he is a concited guy.او ادم خودخواهی است.

he is a convict.او سابقه دار (مجرم )است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 20:0  توسط سارا   | 

idiom

all in good time.به وقتش انجام خواهد شد.

read between the line.موشکافانه با مسائل برخورد کردن

she wouldnt life a hand against a fly.آزارش به مورچه هم نمیرسد

stop hemming and hawing around.اینقدر من و من نکن

head someone off.کسی را معطل کردن

i cant answer that out of hand.بدون مشورت نمیتوانم به آن جواب بدهم.

play politics.مصلحتی عمل کردن- برخورد مصلحتی داشتن

give someone a punch on.با مشت کسی را زدن.

that is that.همین و بس

be all to the good.همان بهتر که این طور شد.

in a mad rush .هول هولکی-با عجله

horse of another different color.این کجا و ان کجا

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 13:17  توسط سارا   | 

idiom

he left me high and dry.او بدون هیچ کمکی مرا تنها گذاشت و رفت.

but someone spilled the beans.اما یک نفر خبرها را زودتر لو داد.

jump the gun.شتاب زده شدن-دستپاچه شدن

he really turned me off.او واقعا مرا منزجر کرد.

whats been eating you lately?اخیرا چی شما را غمگین و اذیت میکند؟

he was warned that his job was on the line.به او هشدار داده شد که شغلش در خطر است.

feel like a million dollars.احساس خیلی خوب و عالی داشتن

he was able to hang on.او توانست استقامت کند.

its very difficult to make ends meet.پرداخت هزینه ها خیلی سخت است.

dont die on me.مرا سر کار نگذاری.

flying away.بزن به چاک- برو پی کارت.

dont drag me into this.پای مرا وسط نکش

he is a trouble maker.او دردسر ساز است.

thats no excuse.این که دلیل نمیشود

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 18:20  توسط سارا   | 

idiom

a bolt from the blue مثل اجل معلق

a hectic life. یک زندگی پر مشغله

a slip of the tongue. اشتباه لپی

act your age.خجالت دارد تو بزرگ شدی

are you out of mind? مگر عقلت را از دست دادی؟

as you please.هر طور راحتی.

become free of danger.چه باور کنی .چه نکنی

belive it or not.چه باور کنی .چه نکنی.

better late than never .بهتر است دیر بشود تا اصلا نشود.

bite your tongue.زبانت را گاز بگیر.

button your lip.دیگر حرف نزن

by any chance.بر حسب اتفاق

can i count on you?می تونم رویت حساب کنم ؟

catch your later.بعدا میبینمت -تا بعد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 8:12  توسط سارا   | 

اصطلاحات idioms

he is a button short. عقلش پاره سنگ بر میدارد.

he ducked out of the responsibility.او از زیر بار مسولیت شانه خالی کرد.

live and learn.زگهواره تا گور دانش بجوی.

get away with murder.جان سالم به در بردن

a bad apple.یک سیب بد.(بز گر گله را گر میکند.)

i m done. دیگر کارم تمام است-بیچاره شدم.

eat your heart out.دلت بسوزد.

dont walk out on me.مرا سر کار نگذاری

dont put yourself through hell.به خودت فشار نیار.

dont loose your hair.دست و پایت را گم نکن

dont loose your head.عقلت را از دست نده.

dont make an idiot out of your self.خودت را ضایع نکن.

dont make it sound like a big deal.زیاد قضیه را بزرگ نکن

dont get picky with me.سر به سر من نگذار

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 16:16  توسط سارا   | 

idiom

have butterflies in the /one s stomack    دلهره . دلشوره داشتند

have a bones to pick with sb گلايه كردن . گلايه داشتن از كسي

spill the bean پته رو به اب دادن . بند را اب دادن

in coold blood در كمال خونسردي

shake a leg بجنب. يالا

toot your own horn خودنمايي كردن. خودفروشي كردن

bite the hand that feed s one . نمك را خوردن و نمكدان را شكستن

haste in from the devil. عجله كار شيطانه

somthing is better than nothing .گذشته ها گذشته

you see nothing. you hear nothing  شتر ديدي . نديدي

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 21:19  توسط سارا   | 

idiom اصطلاحات روزمره انگلیسی

be down to earth  خاکی بودن
how on earth اخر چطور . هیچ میشود فهمید چطور
what on earth اخر چه . هیچ میشود فهمید چی
when on earth اخر کی . هیچ میشود فهمید کی .
where on earth اخر کجا. هیچ میشود فهمید کجا
who on earth اخر کی . اخر چه کسی . هیچ میشود فهمید کی
why on earth اخر چرا .هیچ میشود فهمید چرا
no where on earth .هیچ جا تو این دنیا
nothing on earth . هیچ چیز تو این دنیا
promise sb the earth . به کسی وعده سر خرمن دادن
com back/ down to earth از خواب و خیال بیرون امدن . چشم خود را باز کردن .
move heaven and earth خود را به اب و اتش زدن
run sb /sth to earth دنبال کردن . شکار کردن.


be cool toward someone  سرد بودن با دیگران
as cool as a cucumber .با بی اعتنایی . با خونسردی
play it cool !خودت را نباز . دستپاچه نشو . خونسرد باش
cool it !جوش نزن .!ارام بگیر!

be a breeze! فوت اب بودن
breeze in شاد و شنگول وارد شدن
breeze out شاد و شنگول بیرون رفتن

bare one s heart/ soul دل خود را خالی کردن . احساسات خود را ابراز کردن. سفره دل خود را باز کردن.
commend one s soul to god جان به جان افرین تسلیم کردن .
there wasnt a soul to be seen. پرنده پر نمیزند . احدی دیده نمیشود
upon my soul! عجب!خدای من !خدای بزرگ
god rest his /her soul خدا بیامرز. خدا بیامرزدش
 a village with a population of 100 souls. دهکده ای با صد نفر جمعیت . یا سکنه

at a snail s pace .به سرعت مورچه .خییلی یواش
a snake in the grass.مار خوش خط و خال . اب زیر کاه .گرگ در لباس میش
be a longer تک رو بودن
dont be too long about it! طولش نده! معطلش نکن!
long time no see!مشتاق دیدار !پارسال دوست امسال اشنا !
have a long memory حافظه خوبی داشتن .خوش حافظه بودن
he s long on advice. دست به نظر دادنش خوب است .
he s long on brains. مخش خوب کار میکند.
the long and the short of it is that .... کل مسئله / قضیه/ ماجرا این است که.... جان کلام است که.... ظاهر و باطنش این است که
he hasn t long to live. عمرش به دنیا نیست .
so long as . as long as تا وقتی که . به شرطی که . مادامی که
 the holidays are six weeks long تعطیلات شش هفته طول میکشد.
he wont be long making up his mind.زود تصمیمش را خواهد گرفت.

play a lone hand دست تنها بودن. a lonely life .تنهایی. بی کسی

have a long arm. قدرت داشتن. نفوذ داشتن.
he s not long for this world. عمرش به دنیا نیست. در شرف مرگ است. پایش لب گور است.

be a long shot . تیری در تاریکی


be a copy cat بله قربان گو
not have a cat in hell s chance.یک ذره شانس نداشتن.
like a cat on hot bricks مثل ماهی در تابه . مثل مرغ سرکنده.
put / set the cat among the pigeons. ولوله راه انداختن
that s your pigeon.در عهده تو است. به تو مربوط است.
pigs might fly! خوش خیال باشی. خواب دیدی خیر است!

make a pig of oneself مثل گاو خوردن . شکمی از عزا در اوردن
it was a pig of a day. روز سختی بود.

add insult injury.نمک به زخم پاشیدن .
all or nothing همه یا هیچ
ba a mama s baby بچه ننه بودن.
be a yes -man بله قربان گو
be all thumbs دست و پا چلفتی بودن

be an old hand at something.کهنه کا بودن در کاری
have one s hands free .دست کسی باز بودن
have ones hands tied . دست کسی بسته بودن
take a hand .کمک کردن.
be to hand . در دسترس بودن.
wash ones hands of .از خود سلب مسئولیت کردن.
get ones hand in sth.مهارت خود را در کاری بازیافتن

keep ones hand in .مهارت خود را در کاری حفظ کردن.
ba a good/ great hand at sth .درکاری مهرات داشتن.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 20:14  توسط سارا   | 

idiom اصطلاحات روزمره انگلیسی

idiom

اصطلاحات

1)mind اشکال داشتن

Do you mind if I smoke? اشکالی ندارد سیگار بکشم؟

توضیح:این عبارت را معمولا سوال کننده جهت رعایت ادب میپرسد و معمولا انتظار شنیدن جواب مثبت دارد. مگر اینکه مخاطب دلیل بسیار منطقی داشته باشد.

a)do you mind if I open the window? It s very hot here.اشکالی ندارد اگر پنجره را باز کنم ؟ هوا در اینجا خیلی گرم است.

b) not at all. به هیچ وجه (اصلا)

a)do you mind if I have my suitcase here? اشکالی ندارد که من چمدانم را اینجا بگذارم؟

b) no .go ahead.نه بفرمایید. بگذارید

I don’t mind at all.اصلا اشکالی ندارد.

Would you mind if I take a look at it?اشکالی ندارد نگاهی به ان بیندازم؟

Would you mind . if I give a friendly piece of advice. اگر ناراحت نمیشوید .دوستانه نصیحتی را از من قبول کنید.

Do you mind if I join you? اشکالی ندارد به شما ملحق شوم

Would you mind joining the rest of the class? ممکن است به بقیه دانشجویان ملحق شوید.

 

بقیه ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 15:47  توسط سارا   | 

make

 


6)رزرو کردن    to make a reservation
i d like to make a reservation for tomorrow concert. می خواستم برای کنسرت فردا یک جا رزرو کنم؟


7) قرار ملاقات گذاشتن
 to make an appointment to see the doctor?  ممکن است یک وقت ملاقات با آقای دکتر بگیرم؟


8( تلفن کردن
to make a call

excuse me . how can i make a long distance call? ببخشید چطور می تونم یک تلفن راه دور بزنم؟
may i make a telephone call? ممکن است یک تلفن بزنم ؟

try to make it short. سعی کنید مختصر صحبت کنید.

excuse me . may i make a local call?  ببخشید ممکن است یک تلفن داخلی بزنم؟

9) خندیدن از روی تمسخر 
to make fun of
 
they are makeing fun of her new hair style.  آنها به مدل موی او می خندند ( مسخره اش میکنند .)
we made fun of him. behind his back. of course. ما همه مسخره اش کردیم . البته پشت سرش.


10
 اشتباه کردن 
to make a mistake
 
we made a big mistake. اشتباه بزرگی کردی .
that was my fault. i made a mistake. تقصیر من بود . اشتباه کردم
you made alot of mistakes in spelling.اشتباهات زیادی در دیکته داشتید .

 
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 21:40  توسط سارا   | 

make

اصطلاحات روزمره انگلیسی

یکی از افعالی که در ماکالمات روزمره کاربرد فراوانی دارد. فعل make است. در اینجا به چند مورد از معانی مختلف آن همراه با توضیحات مختصر اشاره میشود:

(1 باعث شدن (مجبور به انجام کاری کردن ) make

he made me do that .او مرا مجبور به انجام آن کار کرد (هر کاری که هست)

توضیح: "make" جزء افعالی است که فعل بعد از آن به صورت مصدر بدون فخ به کار میرود.

what made you come here?! چه چیز باعث شد اینجا بیایید؟ با حالت تعجب).

توضیح : این عبارت در مواقعی به عنوان مزاح یا طعنه به معنی " از این طرفها " (چه عجب به ما سر زدید) نیز بکار میرود و بعضی اوقات به جای آن میتوان از عبارت "what brought you here" نیز استفاده کرد .

he made me cry. او مرا به گریه انداخت.

I made him laugh .او را به خنده انداختم.

my father makes us do some exercises every morning.پدر هر روز صبح ما را وادار به قدری ورزش میکند ( او باعث انجام این عمل میشود.)

what made you say that? چه چیز باعث شد این را بگوئید ( علت بیان این حرف چیست؟)

what made you so happy? چه چیز باعث شد اینقدر خوشحال بشوی؟

he made me very tired. او خیلی خسته ام کرد.

can you make them busy somehow? می توانی به نحوی (یک جوری ) آنها را سرگرم کنی ؟ (مشغولشان کنی)؟

i think he is making me wait on purpose فکر می کنم او عمدا مرا منتظر میگذارد.

the weather makes me feel good. این هوا باعث میشود احساس خوبی به من دست بدهد.

what made you so sure? از کجا انقدر مطوئنی ؟

 

 

 

 

 

 

2( to make از عهده کاری بر آمدن

dont worry about the final exam. you can make it . نگران امنحان نهایی نباش . قبول میشوی ( از عهده گذراندن امتحان بر می آیی ).

it is too late . i dont believe you can make it. خیلی دیر شده فکر نمی کنم برسید ( آنرا انجام بدهید.)

i cant make it for lunch today. به ناهار امروز نمی رسم ( نمی توانم بیام ).

if you study hard . i am sure you can make it. اگر خوب (به سختی ) درس بخوانید . مطمئن هستم که می توانید موفق شوید.

توضیح : معمولا " make " در این معنا با کلماتی مثل offer . proposal. suggestion. به کار می رود . به گفتگوی کوتاه زیر توجه کنید:

a) is this car for sale? " آیا این ماشین ( یا هر چیز دیگری ) برای فروش است؟

yes .بله

a) how much are you asking? قیمتش چند است ؟ چند می خواهید بفروشید؟)

b) make me an offer. " شما چند می خواهید ( یک قیمتی شما پیشنهاد کنید."

توضیح : در جمله بالا به کلمه " خببثق " اشاره کردیم . حال به ذکر سه مثال از موارد استفاده آن در نقش فعل می پردازیم :

he offered me a good job. او شغل خوبی به من پیشنهاد کرد.

they did not offer physics this term. این ترم فیزیک ارائه نشد.

how much did they offer? چقدر پیشنهاد کردند؟

 

 

3) make (sth) درست کردن

i ll make the tea. من چای را درست میکنم .

she ll make lunch today. امروز او ناهار درست میکند .

a) shall i make some coffee? " قهوه درست کنم ( قهوه میل دارید؟ )"

b) that s good idea. عقیده خوبی است ( موافقم )."

can you make a cake ? می توانی یک کیک درست کنی ؟

we made it ourselves. ما خودمان آنرا درست کردیم .

توضیح : فعل "fix" نیز می تواند در بعضی جملات همین معنی را داشته باشد.

 

can you fix me a sandwich? می توانی یک ساندویچ برایم درست کنی ؟

توضیح : در این قسمت به مواردی از کاربرد فعل "make " همراه با افعال و کلمات مختلف اشاره می کنیم

 

 

 

 

4 to make frienda )with دوست شدن ( دوست پیدا کردن )

during our trip .my father made friends with almost everyone on the bus. در طی سفرمان . پدرم تقریبا با همه در اتوبوس دوست شد . ( با خیلیها دوست شد.)

he made a lot of friends in his new school. او در مدرسه جدیدش با افراد زیادی دوست شد.

she makes friends with everyone she meets.او با هر کسی که ملاقات میکند دوست میشود.

 

 

 

 

5) to make a deal ) with)

lets make a deal. بیا معامله کنیم .

i ll make a deal with you. با تو معامله ای میکنم .

توضیح : در زمان توافق در یک معامله از کلمه " deal" استفاده میشود به گفتگوی کوتاه زیر توجه کنید .

a) how much is it ? " قیمتش چند است ؟

b) it s a hundred dollars. یکصد دلار

a) it s too expensive. خیلی گران است

b) how about eighty dollars? هشتاد دلار چطور؟ (قبول میکنی ) ؟

a) ok it s a deal . قبول میکنم ( معامله با این قیمت پیشنهادی قبول است ." )

توضیح : به دو مورد استفاده دیگر از این کلمه " deal" توجه فرمایید:

thats not a big deal. چیز مهمی نیست ( یعنی آنچنان هم که تصور می کنی نیست .)

you make a big deal out of it . خیلی بزرگش میکنی ( آن طور هم که تو فکر میکنی نیست ).

 ادامه دارد............

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 18:56  توسط سارا   |